www.solhe-daruni.com

 

اگو

در دنيا انسانها را می توان  از نظر  بينش اجتماعی به سه دسته تقسيم بنديی نمائيم . آنهائيكه دائمان احساس حقارت ميکنند. كسانيكه كه حس برتری و رجحان از ديگران را دارند و دسته سوم  يكعده  معدود افرادی هستند كه انها نسبت به همه چيز بی اعتنائی نشان ميدهند. در دنيای سرمايه داری ومادی ارزش انسانها را با مقدار مكنت و توانائی مالی       می سنجند، تنها كسانی ميتواند از اين ارزشيابی بهره مند شوند كه انها انسانهای موفق باشند، زيرا كه اين موفقيتها بنوبه خود پايه و اساس خود پسندی و خود خواهی انها را تشكيل ميدهند و عملا ما را وادار ميكند كه ما  در همه حال و در هر شرایط زندگی برتريت مقام و درجات تحصیلی وبالاخره  مقدار پول خويش را به رخ  ديگران  بکشیم ،انوقت اصلاُ وابدا برای ما فرق نميكند كه ديگران چه كسانی باشند، اهل خانواده خويش یا دیگران .

در نقطعه مقابل این اشخاص  كسانی  قرار گرفته اند كه انها دائماُ برای ارضاء ديگران در تلاش هستند، سعی می نمايند هميشه ان باشند كه ديگران از انها  انتظار دارند، بحساب خودشان دلسوز وخدمتگزار مردم باشند. اينجا ما افتادگی را پيشه خويش نموده و خودمان را بطور كلی فراموش می نمائيم. بطوريكه ميدانيد این دانشها، مقام ها و پُستهای به ظاهر فریبنده و يا از خودگذشتگيها بيش از حد، بزرگترین دروغ و تظاهر زندگی ما را تشكيل میدهند، آنها همگی واقعیت دارند هيچكس شك و ترديدی  بر واقع بودن انها نمی کند، شما خودتان هم مطمعنا آنرا میدانید ولی اين واقعيت ها نمی توانند حقيقت را  منعکس کنند، زیرا که حقیقت خود خواهی و خود پسندی يا افتادگی  را نمی شناسد .                               هر عملی كه برايمان واقعيت باشد نبايستی حتماٌَ هم حقيقت باشد. برای اينكه  تمامی اين عمليات و تلاشها وخودخواهی ها وافتادگيها از افکار گذشته و آینده ما تغذیه  و تقويت ميشوند. بطوريكه مكّرًا در اين باره صحبت شده در گذشته و اينده حقيقتی موجود نيست و نخواهد بود، ما حال را فراموش كرده ايم دائماُ  آرزوی فرداها هستیم،امروز را بخاطر فردا و فردا به خاطر پس فردا می گذرانیم غافل از اینکه این عمر ماست که می گذرد، برای توجیح  و ارضاء خویش  با کلماتی مثل طبق روز، طبق قانون، موارد روزمره و سیاست روز، زندگی می کنیم. آیا قانون دیروز چیز دیگری بود، یا قانون فردا چیز دیگری خواهد شد ؟ این وعده های بیهوده و رضایت های کذائی پایه ديگر  خود خواهی ما را تشکیل میدهد .

 حتمأ کنجکاو شده اید که پله دوّم را چه نام  می نهیم. محتوای این پله را نقابهای رنگارنگ ما تشکیل میدهد که نقابمان در مقابل ادمهای بحساب پول دار و فقیرفرق ميكند. ما بخاطر اینکه جامعه هویت وچهره واقعی ما را نبیند و نشناسد نقابهای زیادی را برای خودمان درست کرده ایم . آری ما می ترسیم و ترس از خود ومقام خود داریم، اگر امروز بخواهید واقعاُ خودتان را از این نوع زندگی  نجات بدهید كدام پلّه  را تغییر میدهید ؟ ميخواهيد  يك مسئله ای کاذب و مصنوعی و یا یک دروغ  را با دروغ  وکذب ديگری جايگزين نمائيد. بايستی به شما عرض بكنم هر  چقدر ما تلاش نمائيم، که واقعيتها را  به حقیقت تبدیل نمائیم ازمقام انسانیت و انسان بودن نزول  می نمائیم . زیرا که حقیقت در لابه لای این واقعیت های کذائی و در لابلای کتابها وهویت های قدیم و جدید ، یا در برچسب ها و اندیشه ها و افکار و درمنطق و عقل ما نیست.هر چقدر سعی نمائیم ظاهر امر را مرتب و با نظم نشان بدهیم تكبر و نقآبهايمان بر ملاء تر و آشکار تر می شود، به خاطر این ظاهر سازی ها وخود خواهی های کاذب است که آزادی خواهان ديروز خونخوا ران  امروز و  صلح طلبان  امروز، مستبدان و ضحاكان جامعه آينده را تشکیل خواهند داد. بنا به  بفرمايش شیری ماتاجی در تمامی دنیا، دمکراسی ها يعنی حكومت مردم بر مردم به دمنوکراتی ها يعنی حكومتهای  شیطان به مردم  تبدیل شده است. چرا ؟ برای اینکه آنها از جهان درون خويش دور  شده اند و بزرگترین دموکراسی  بایستی، دردرون خود ما حکم فرمائی کند.یعنی نه خود خواهی ونه شروط ها، نه تکبر، نه حقارت و نه حس برتر بودن و نه پست بودن بلکه تعادل حق انتخاب و آزادگی .

 امروزه  حتی احترام گذاشتن به افراد هم  تصنعی و ظاهری شده است و ما احترام را به خاطر درجه و مقام ان شخص به اومی گذاریم.    اندازه احترام ما را درجه نیاز ما از آن شخص معین  می نماید نه انسان بودن او. ما هرگز نميتوانيم خودمان بشويم بايستی يك برچسبی از يك گروه یا دسته سیاسی ویا مذهبی داشته باشيم والا محال است که ما آدم محترم و سرشناسی شویم  واگر خدای ناخواسته پول و مكنت هم  نداشته باشيم كه چه بد تر، چون پول چه در گذشته و چه در آینده وسیله اصلی درک شعور و مذهب وخداشناسی ما بوده وخواهد بود. همه وجود و زندگی ما، همه و همه  تبدیل به پول شده است،غافل از اینکه ما با پول فقط  خواسته های مادی خود را می توان براورده کنیم،     ما فقط پول داریم ولی زند گی نمی کنیم خيلی از گدایان بنظر ما خیلی بهتر از ثروتمندان به حساب پولدار زندگی ميكنند. 

 بخل و حسد پله بعدی خودخواهی ما را تشكيل  میدهد. همه ما میخواهیم بگوئیم ولی نمی دانیم چه  بگوئیم همه ما میخواهیم بدانیم ولی     نمی دانیم چه مطلبی را باید بدانیم، خودمان درمانده و بیچاره هستیم، فکر می کنیم که دیگران هم همینطورهستند. اگر کسی هم به مقام  علمی رسیده و از نزدیکان ما باشد و ما از آن مطلع شویم تازه حسادت ما شروع می شود و دوست داریم آنرا خراب کنیم . یکی  دیگراز خصایص ما که همه به آن مبتلا هستیم، قضاوت کردن دیگران ميباشد. ما کاری در زندگی روزمره نداریم فقط در جستجوی آن هستیم که چه کسی چه گناهی را مرتکب شده است که او را قضاوت کنیم . بدون رفتن به دانشگاه هم وکیل وهم قاضی هستیم وحکم صادر می کنیم ما مادر زاد قاضی هستیم وازهمه ایراد می گیریم. نه تنها ما بلکه تمامی افراد سرشناس  روحانی و مذهبی درهر آئین و دین به خود این اجازه را       می دهند که همه مردم، بلاخص مردمی که صادقانه به آن راه و روش ودین احترام می گذارند را قضاوت کنندومتأسفانه کسی نیست که ازآنها بپرسد که شما کی هستید ؟ آیا شما خدا هستید که اینگونه مردم را قضاوت می کنید ؟ قضاوت فقط از آن خداوند است وبس. قضاوت ما فقط  در پایه آنچه در گذشته خواندیم و یا درک کردیم می باشد،گذشته واقعیت ندارد گذشته تمام شده است چه چیزی را قضاوت می کنید و چرا می كنيد.

 پله بعدی ما در اگو ، احساس خدائی کردن است . یکعده قضاوت میکنند و عده دیگر در انتظار قیامت هستند. اگر آن روز موعد امروز باشد چه میشود ؟ پس اینهمه عدل و داد کی خواهد شد؟ چه  كسی بايستی اين عدل و داد را برای ما انجام بدهد. كی ؟ هرگزاز خودمان پرسیده ایم ؟ چه کسی بما اين  اجازه  را داده است که ما از همه کس از همه چیز عیب جوئی نمائيم. بنظرما همه چیز همه كس  ناقص است، تحت  چه أزمايشی چه دانشی و چه محكی شما خودتان را كامل ميدانيد وهمه ديگران را ناقص چه قدمی مثبتی برای تکامل این جهان برداشته ایم که اینهمه غرور داریم و به خود می بالیم وبه دیگران فخرمی فروشیم.

 تعصب  پلّه بعدی اگو را تشكيل ميدهد. برای روشن شدن تعصب بايستی از دو بچّه برای شما مثال بزنم. يك بچّه از يك خانواده مسلمان فلسطينی را با يك بچّه يهودی از يك  خانواده اسرائيلی را  در اطاق در حال بازی در نظر بگیرید. آنها  بعد از مدت کوتاهی باهم دوست شده و همبازی می شوند. چرا؟ برای اينكه آنها از خودخواهی تعصب، خصومت و كينه  والد ينشان  اطلاعی  ندارند. یکی از آنها خودش را برتر ويا  پست تر  از دیگری نمی داند خود خواهی و تکبرو خود نمائی را نمی شناسند احساس کمبود و حقارت هم ندارند، بدبين و بدانديش هم نیستند قدرت و زور هم به همدیگر نشان نمیدهند، آنها  طبق غريزه طبيعی وذاتی از همبازی بودن با هم  و در کنار همدیگر بودن لذت می ببرند چرا ؟ برای اینکه آنها معصوم  وبیگناه و پاک هستند، برای اینکه برای آنها  فرق نمی کند که پدرشان از چه آئین و مذهبی پیروی می کند ویا خادم  کدام خدایند، ولی اگر بر حسب تصادف پدران ایشان در همان  اطاق باشند چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ تصّور و !جوابش با خودتان

تعصب داشتن به هر مسئله ای دو بال آزادی ما  را ميسوزاند و مارا از خرد ودانائی ذاتی دور نگاه ميدارد. بطوريكه ميدانيد هر پرنده ای قادر است فقط با دو بال سالم پرواز نمايد اگر ما به حساب صد در صد متدین مذهبی باشیم، شايد پرنده آزادی ما یک بال قوی  داشته باشد ولی با آن نخواهیم توانست  پرواز نمائیم و اوج بگيریم. حال اگرما کافر بی دین صد د ر صد هم باشیم و با خدا کاری نداشته باشیم، یک بال پرنده آزادی ما  بزرگ میشود. در نتیجه امکان پرواز از آنهم سلب ميشود. پس برای رسیدن به آزادی وپرواز راه سومی را باید جستجو کرد چون تا به حال  نتوانسته ایم با این تفکرات به سوی آزادی پرواز کنیم .ما تا کنون به مقصد خود که آزادی ، شادی و نشاط است نرسیده ایم اگر ما واقعأ موفقیت وکامیابی و خوشبختی می خواهیم و اگر واقعأ میخواهیم پرواز کنیم بایستی اول دو بال هم وزن و مساوی تهیه کنیم. بایستی به مرکز بیائیم یعنی نه در چپ و نه در را ست باشیم، بلکه راه مستقیم را پیشه کرده و ازهفت شهر عشق همانند عُرفای خودمان عبور کنیم وبعد از آن، بال طرف راست را محبت وعشق ورزیدن به د یگران و بال طرف چپ رامحبت و عشق ورزیدن به خويشتن بناميم و آنهارا باز كرده بسوی خداوند متعال پرواز نمائیم و بسوی خدای عالمیان بسوی پروردگاررفته و در پیشگاه او آزادی خود را مزه کنیم. پس اگر واقعأ میخواهید خدا را پیدا نمائید، بایستی از پله ها ودرجات خودخواهی و شروط خودپائین بیائید و یک آدم شاد و با نشاط ، با گذشت ، رحیم ، دلسور، مهربان و بخشنده  شوید . بایستی با هم یاد بگیریم انسان را به خاطر خودش دوست داشته باشیم ایمان و اعتماد كامل  به انرژهای زندهء درون خويش یعنی (  کندالینی ) داشته باشيم، تا از راهنمائی اين نيرو بهرور شويم.

 

       

Copyright © 2002 solhe-daruni, All rights reserved.